اخبار بازیگرانبازیگران ایرانیبازیگران مردبیوگرافی بازیگران

شوک بزرگ ماجرای پسر ساعد سهیلی و گلوریا هاردی

  • در این بخش بیوگرافی ساعد سهیلی بازیگر معروف سینما و تلویزیون را مرور میکنیم. بیوگرافی ساعد سهیلی از بازیگران مرد خوب و توانمند کشورمان که بیشتر او را با فیلم لاتاری به یاد می آوریم ، به همراه اطلاعاتی از زندگی شخصی و هنری او با عکس های شخصی و ناگفته های ازدواج و فرزندش هامون را میخوانیم.امروز از 0 تا 100 با بیوگرافی ساعد سهیلی آشنا میشویم. در ادامه با بازیگرآنلاین همراه باشید.

    ساعد سهیلی چند سال سن دارد؟

    ساعد سهیلی زاده ۳۰ بهمن ۱۳۶۶ ‏و ۳۳ سال سن دارد.

    ساعد سهیلی مجرد است یا متاهل؟

    ساعد سهیلی متاهل است و همسر او گلوریا هاردی نام دارد.

    تحصیلات ساعد سهیلی چقدر است؟

    ساعد سهیلی دانشجوی انصرافی رشته گرافیک است.

    ساعد سهیلی فعالیت خود را از چه سالی آغاز کرد؟

    ساعد سهیلی از سال 1380 تاکنون فعالیت میکند.

    خلاصه بیوگرافی ساعد سهیلی

    نام اصلیساعد سهیلی
    تاریخ تولد۳۰ بهمن ۱۳۶۶ ‏(۳۳ سال)
    محل تولدمشهد
    محل زندگیتهران
    تحصیلاتدانشجوی انصرافی رشته گرافیک
    پیشهبازیگر سینما و تلویزیون
    سالهای فعالیت۱۳۸۰-اکنون
    همسرگلوریا هاردی (ا. 1393)
    فرزندهامون سهیلی
    قد176 سانتی متر

    بیوگرافی ساعد سهیلی

    بیوگرافی ساعد سهیلی

    در بیوگرافی ساعد سهیلی میخوانیم:وی متولد 30 بهمن 1366 در مشهد، بازیگر است.

    کودکی ساعد سهیلی
    کودکی ساعد سهیلی

    دوران ابتدایی را در مشهد و در حوالی خیابان ثامن‌الائمه گذراند. ساعد دانشجوی انصرافی رشته گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی است.

    سربازی ساعد سهیلی

    در بیوگرافی ساعد سهیلی لازم به ذکر است : بعد از انصراف از دانشگاه به خدمت سربازی رفت و 21 ماه در شهرک دفاع مقدس که سه ماه آن بعلت اضاف (تنبیهی) بود گذارند، می گوید 10 ماه فقط دستشویی شستم !

    قد ساعد سهیلی

    در بیوگرافی ساعد سهیلی آمده است قد او 176 سانتی متر است.

    بیوگرافی خانواده ساعد سهیلی

    در بیوگرافی ساعد سهیلی درباره ی خانواده اش میخوانیم : پدرش کارگردان و عموهایش بازیگر تئاتر بودند. سعید سهیلی، پدر ساعد از کارگردانان مطرح کشور و زاده تربت‌حیدریه است.  او یک برادر به نام سینا (بازیگر سینما و تلویزیون ایران) با نام هنری «سینا مهراد» و دو خواهر به نام‌های سارا (بازیگر ایرانی) و صبا (بازیگر تئاتر و سینمای ایران) دارد که هر سه نفر در حوزهٔ سینما، تلویزیون و تئاتر فعالیت دارند. وی معروف‌ترین عضو خانوادهٔ سهیلی است.

    خانواده هنری ساعد سهیلی
    خانواده هنری ساعد سهیلی

    ازدواج و وضعیت تاهل ساعد سهیلی

    بیشترین جستجوها در بیوگرافی ساعد سهیلی درباره همسر ایشان است که شما عزیزان میخواهید بدانید همسر ایشان کیست.

    ساعد سهیلی در سال 1391 با گلوریا هاردی بازیگر دورگه ایرانی-فرانسوی ازدواج کرد و به جمع متأهلین پیوست. این دو مراسم عقد مختصری در حرم مطهر امام رضا (ع) برگزار کردند.

    ناصر ملک‌مطیعی و کیانوش گرامی از میهمانان ویژه این مراسم بودند.

    ساعد سهیلی و همسرش
    ساعد سهیلی و همسرش

    گلوریا همسر ساعد، از مادری ایرانی و پدری فرانسوی متولدشده است. گلوریا با بازی در مجموعه تلویزیونی «کیمیا» در ایران به شهرت رسید.

    در بیوگرافی ساعد سهیلی میخوانیم:او و گلوریا در جشنواره فیلم پاریس با یکدیگر آَشنا شدند. عاشق شدند و ازدواج کردند. جالب است که تا قبل از پخش سریال «کیمیا» صحبتی از ازدواج ساعد سهیلی در رسانه‌ها نبود. بعد از پخش آن سریال بود که آن‌ها هم ازدواجشان را علنی کردند و تا مدتی بر سر زبان‌ها بودند. هاردی می‌گوید: «ما فکر نمی‌کردیم ازدواجمان برای کسی مهم باشد. بعد از پخش سریال بود که ازدواجمان برای مردم مهم شد و آن‌ها دوست داشتند ما را ببینند. ما هم عکس دونفره‌مان را رسانه‌ای کردیم و …»

    ساعد سهیلی این دل نوشته احساسی را بعد از پایان سریال به همسرش گلوریا تقدیم کرد: «کیمیا تمام شد. می‌دانم که چه با هراس سریال را به تماشا نشستی، ترسی بیشتر از هنگام تمرین و بازی، قلبت تاپ‌تاپ می‌زد که نکند مردم به خاطر لحن و لهجه‌ات با تو ارتباط برقرار نکنند و به تو بخندند، من به تو آرامش می‌دادم و تو همچنان در هول و ولا بودی، حق داشتی چون به کارت اهمیت می‌دادی و چقدر برایت سخت بود حفظ کردن دیالوگ‌های طولانی فارسی، تو هرروز نگران‌تر می‌شدی و من همچنان دلگرمت می‌کردم، چون تو مردم ایران را نمی‌شناختی و من می‌شناختم، می‌دانستم که این مردم مهربان تو را با تمام اشتباه‌های حرف زدنت خواهند پذیرفت و اکنون خوشحالم، خوشحالم که خوشحالی، خرسندم که خوشحالی، خرسندم که تلاش و پشتکارت به ثمر نشست، اکنون تو با آن قلب مهربانت در قلب مردم.»

    ماجرای رونمایی از پسر ساعد سهیلی

    بازیگر مشهور و همسر فرانسوی اش، گلوریا هاردی، برای اولین بار از فرزند خود رونمایی کردند.

    در بیوگرافی ساعد سهیلی جالب است بدانید این زوج مشهور دیروز با انتشار ناگهانی تصویری از خود در کنار فرزندشان در اینستاگرام کاربران را حیرت زده کردند. فرزند آن ها پسری به نام هامون سهیلی است و در حدود ۴ یا ۵ ساله به نظر می رسد. سهیلی و هاردی که چند سالی از ازدواج شان می گذرد، پیش از این هرگز از بچه داشتن خود چیزی بروز نداده بودند.

    هامون سهیلی صفحه ای هم در اینستاگرام دارد که تعداد دنبال کنندگان آن به همین زودی به بیش از ۷ هزار نفر رسیده است.

    مدتی قبل شهرداری تهران اقدام به نصب بنرهایی در سطح شهر برای تبلیغ فرزندآوری کرده بود که در آن ها از تصویر ساعد سهیلی و همسرش، گلوریا هاردی استفاده شده بود و روی آن ها جمله ی «من یک پدر/ مادر هستم» به چشم می خورد. انتشار تصویر این بنرها در شبکه های اجتماعی، واکنش مختلف کاربران را در پی داشت. برخی از این اقدام شهرداری اظهار تعجب کردند چرا که معتقد بودند استفاده از تصاویر زوج مشهوری که همه از بچه نداشتن آن ها باخبر هستند کار بی معنی است. برخی هم منتقد این کار بودند و این دست تبلیغات را با وجود مشکلاتی که مانع اصلی فرزندآوری در کشور هستند، بیهوده دانستند.

    ساعد سهیلی و همسر و پسرش
    ساعد سهیلی و همسر و پسرش

    علایق و حقایقی درباره ساعد سهیلی

    در ادامه بیوگرافی ساعد سهیلی مروری میکنیم بر علایق و حقایقی درباره ی او.با ما همراه باشید.

    بازیگران مورد علاقه ساعد سهیلی

    در بیوگرافی ساعد سهیلی آمده است او در نوجوانی با تماشای فیلم‌های ابوالفضل پور عرب، جمشید هاشم‌پور و فرامرز غریبیان عاشق سینما شده است.

    وقتی بچه بودم سر صحنه فیلم مردی شبیه باران همراه پدرم می‌رفتم و از دیدن آن فیلم لذت بردم و آقای ابوالفضل پورعرب و کارهای‌شان را خیلی دوست دارم

    فعالیت ساعد سهیلی در موسیقی و ورزش

    سبک خاصی در موسیقی را دنبال نمی‌ کنم

    آهنگ‌ هایی که مردم با آن‌ ها ارتباط برقرار می‌ کنند را من هم دوست دارم گوش کنم، فوتبال و رزمی را دوست دارم.

    در بیوگرافی ساعد سهیلی جالب است بدانید ورزش محبوب‌ترین سرگرمی ساعد سهیلی بعد از سینماست. فوتبال و کویپرا (نام نوعی ورزش رزمی) ورزش‌های مورد علایق او هستند.

    تصادف دلخراش ساعد سهیلی

    در چهاردهم خرداد ماه ۱۳۹۳ به همراه برادر از سینا در حال مسافرت بود که دچار سانحه رانندگی می‌شود و به شدت مصدوم شدند

    برخی از شبکه های مجازی به شیطنت خبر فوت او را منتشر کردند

    که باعث نگرانی‌هایی در بین هنرمندان شد.

    نظر ساعد سهیلی درباره آقازاده‌ها

    ساعد سهیلی در اکران مردمی فیلم سینمایی ژن خوک به صراحت انتقادی بسیار تند نسبت به آقازاده‌ها داشت؛

    «امیدوارم که یک سیل بسیار عظیم بیاید و آقازاده‌هایی را که از موقعیت‌شان سوء استفاده می‌کنند را با خودش ببرد.»

    حواشی ساعد سهیلی

    با اکران فیلم «گشت 2» در نوروز 96، برخی از سینماها اقدام به پوشاندن نام «ارشاد» در پوسترهای این فیلم کردند. ساعد سهیلی با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود به این حرکت واکنش نشان داد. او نوشت: «اگه مشکلات مملکت با برداشتن «ارشاد» حل میشه، ما هم می‌‌گیم «گشت»! اصن «گشت» هم نمی‌گیم می‌‌گیم «کشک ٢»! حالا اگه چیزی عوض شد؟! قربون سانسورچی‌ها بشم که اینقدر بامزه‌ان. اصن از قدیم گفتن مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه.»

    شروع فعالیت هنری ساعد سهیلی

    ساعد هم فعالیت هنری‌اش را در 14 سالگی با فیلم «شب برهنه» ساخته‌ی پدرش آغاز کرد.حضوری کوتاه و مختصر که با توجه به آن نمی‌شد از او به‌عنوان بازیگری جدی یادکرد. او همچنین فیلم‌بردار پشت‌صحنه برخی آثار پدر بود. ساعد همان‌طور که گفتیم با آثار پدرش وارد سینما شده و شناخته شد. اما جای شک نیست پس از مدتی توانست با تلاش بسیار، خود را از سایه پدر خارج و جایی برای خود در سینمای ایران دست‌وپا کند.

    در بیوگرافی ساعد سهیلی آمده است : 7 سال بعد در فیلم سینمایی «چارچنگولی» یکی دیگر از آثار سعید سهیلی حضور پیدا کرد و از این به بعد بازیگری را به‌صورت جدی و حرفه‌ای دنبال کرد.

    ساعد سهیلی زیر سایه پدر

    از بچگی، سر تمرین تئاترهای پدرم در مشهد می رفتم و همیشه هم افتخار می کردم که کارهای موفقی می ساخت پدرم قهرمان من بوده و هست به هر شکلی دوست دارم زیر سایه اش باشم

    البته ساعد به‌سختی اجازه پدرش را برای ادامه بازیگری به‌صورت حرفه‌ای گرفت. ساعد سهیلی نقل می‌کند: «پدرم خیلی توی این مسائل سخت‌گیر است. قبل از اینکه وارد سینما شوم مدام با او صحبت می‌کردم و می‌گفتم می‌توانم بازی کنم اما قبول نمی‌کرد. اجازه نمی‌داد نقشی در کارهایش داشته باشم. تا اینکه تئاتر کارکردم و در فیلم بهروز شعیبی بازی کردم و جایزه بردم. بعد به هم اجازه داد در «گشت ارشاد» بازی کنم. بعدازآن دیگر کارگردان‌های مختلف به هم پیشنهاد کار دادند. در آن پیشنهادها هم خدا را شکر انتخاب‌های درستی داشتم.»

    او در مورد بازیگران بی‌استعدادی که به‌واسطه آشنایی و پارتی وارد حرفه سینما می‌شوند می‌گوید: «خیلی‌ها آمدند که اولین فیلمشان، آخرین فیلمشان هم شد و رفتند. حتی خیلی‌ها هم پافشاری کردند بمانند، اما مردم از بس قبولشان نکردند دیگر آبرو برایشان نماند. بالاخره اول و آخر و تصمیم‌گیرنده نهایی مردم هستند که چه کسی بماند و چه کسی برود. مهم ادامه کار و ماندگاری بازیگر است که به خودش و مردم بستگی دارد.» استقبال مردم از نقش‌آفرینی‌های اخیر ساعد سهیلی و همچنین دو باری که نامزد دریافت جایزه بازیگری در جشنواره فجر شده، گواهی بر استعداد و توانایی این بازیگر جوان می‌دهد.

    تجربه ساعد سهیلی با کارگردان های دیگر

    همکاری بعدی با بهروز شعیبی فرصت خوبی بود تا در آثار به غیر آثار پدرش دیده شود. اثری که سعید سهیلی را مجاب کرد تا بالاخره نقشی کلیدی در اثر بعدی به پسرش بدهد.

    در سال 1389 به پیشنهاد یکی از دوستانش در تست بازیگری فیلم بهروز شعیبی و جواد عزتی بنام تلوزیونی میان ماندن و رفتن حاضر شد و توانست در این فیلم بازی کند.فیلم تلویزیونی «میان ماندن و رفتن» به ساخته بهروز شعیبی محصول سال 1390 است.ساعد همچنین اولین جایزه بازیگری‌اش را در جشنواره فیلم کیش برای بازی در آن فیلم دشت کرد. بعدازآن باز به آغوش پدر بازگشت. اما باقدرت.

    ساعد سهیلی در فیلم میان ماندن و رفتن
    ساعد سهیلی در فیلم میان ماندن و رفتن

    شهرت ساعد سهیلی

    او در سال 1390 برای بازی در فیلم «گشت ارشاد» نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. او به همراه حمید فرخ نژاد و پولاد کیمیایی لحظات تلخ و شیرین به‌یادماندنی‌ای در آن فیلم محبوب خلق کرد.

    گشت ارشاد با بازی ساعد سهیلی و حمید فرخ نژاد و پولاد کیمیایی
    گشت ارشاد با بازی ساعد سهیلی و حمید فرخ نژاد و پولاد کیمیایی

    ساعد سهیلی پس‌ازآن در چندین اثر سینمایی دیگر حضور پیدا کرد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به «مترو پل» مسعود کیمیایی اشاره کرد.

    ساعد سهیلی در فیلم مترو پل
    ساعد سهیلی در فیلم مترو پل

    در بیوگرافی ساعد سهیلی میخوانیم: «چند مکعب عشق» ساخته جمشید محمودی یکی از متفاوت‌ترین حضورهای او در سینما بود. او در سال 1394 برای بازی در آن فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول در جشنواره بین‌المللی فیلم رباط مراکش و همچنین جشن خانه سینما شد.

    ساعد سهیلی در چند مکعب عشق
    ساعد سهیلی در چند مکعب عشق

    هنگام اکران «کلاشینکف» او دیگر نامی آشنا در سینمای ایران بود. «کلاشینکف» نام فیلم بعدی سعید سهیلی بود که در سال 1393 به اکران درآمد.

    بازی ساعد سهیلی در کلاشینکف
    بازی ساعد سهیلی در کلاشینکف

    در همان سال ساعد با «رخ دیوانه» هم خوش درخشید و باز نامزد جایزه بهترین بازیگری نقش مکمل در جشنواره فجر شد. «رخ دیوانه» ساخته ابوالحسن داوودی در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر با استقبال خوبی از طرف مخاطبین و منتقدان روبه‌رو شد.

    طناز طباطبایی و ساعد سهیلی در رخ دیوانه
    طناز طباطبایی و ساعد سهیلی در رخ دیوانه

    سال 94 یکی از پرکارترین سال‌های هنری ساعد سهیلی بود. او در سه فیلم «50 کیلو آلبالو»، «پل خواب» و «مالاریا» حضور پیدا کرد.

    مالاریا با بازی ساعد سهیلی و ساغر قناعت
    مالاریا با بازی ساعد سهیلی و ساغر قناعت

    «50 کیلو آلبالو» با فروش بسیار خوبی روبه‌رو شد و دو فیلم دیگر پس از تأخیر زیاد، سال 1396 در نوبت اکران قرار گرفت.

    ساعد سهیلی معتقد است یکی از بهترین بازی‌هایش را در فیلم «پل خواب» انجام داده است.

    «گشت 2» همکاری بعدی او و پدرش بود. فیلمی که با حواشی و جنجال بسیاری روبه‌رو شد و البته رکورد فروش در سینمای ایران را شکست. ساعد سهیلی برای بازی در آن فیلم هم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

    گریم ساعد سهیلی در گشت 2
    گریم ساعد سهیلی در گشت 2

    او سپس با جدیدترین اثر کارگردان پرآوازه محمدحسین مهدویان به نام «لاتاری» در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر حضور پیدا کرد.

    تیپ و قیافه ی ساعد سهیلی در لاتاری
    تیپ و قیافه ی ساعد سهیلی در لاتاری

    ساعد سهیلی با بازی در فیلم جنجالی و پرفروش لاتاری که به موضوع باندهای قاچاق جنسی در دبی می‌پرداخت، درگیر حواشی و واکنش‌های دولت امارات متحده عربی پس از اکران این فیلم در جشنواره فیلم فجر شد. این واکنش‌ها به ممنوع‌الورود شدن او به دبی توسط دولت دبی منجر شد.

    زیبا کرمعلی و ساعد سهیلی در لاتاری
    زیبا کرمعلی و ساعد سهیلی در لاتاری

    ساعد اکنون یکی از بازیگران جوان و آینده دار سینمای ایران است. با نگاهی به عملکرد او در سال‌های اخیراً می‌توان پیشرفت روزبه‌روزش را مشاهده کرد. پسر سعید سهیلی در عین جوانی سه بار نامزد دریافت سیمرغ طلای شده است. به گفته خودش (البته با چاشنی شوخی) شاید «گشت 3» بتواند بالاخره اولین سیمرغ طلایی او را برای او به ارمغان بیاورد.

    گفتگوی خواندنی با ساعد سهیلی

    دلمان نیامد در ادامه بیوگرافی ساعد سهیلی مصاحبه ای که با ایشان انجام شده است را برایتان درج نکنیم ، با بازیگرآنلاین همراه باشید

    پدر شما کارگردان سینماست و این که سر از دنیای بازیگری در آورده اید، خیلی جای تعجب ندارد اما اولین بازی مهم تان جلوی دوربین در 24 سالگی اتفاق افتاد، چرا اینقدر دیر؟

    پدرم کلا محتاط است و می ترسید بازی من در فیلمش جواب ندهد. بالاخره پای آبروی حرفه ای اش در میان بود. شاید پیش خودش احساس کرده بود که من یک استعدادی دارم اما این ترس همراهش بود و مدام این تصمیم را به عقب می انداخت. شاید اگر تله فیلم بهروز شفیعی (میان ماندن و رفتن) را بازی نکرده بودم، اصلا هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد.

    چطور سر از آن فیلم در آوردید؟

    یکی از دوستانم زنگ زد و گفت شعیبی و جواد عزتی (که بازیگردان آن کار بود) دارند تست می گیرند؛ من دارم می روم، تو هم بیا!

    آن موقع چه کار می کردید؟

    روزهای آخر سربازی ام بود. قبلش در دانشگاه سوره گرافیک می خواندم اما نیمه کاره ولش کردم.

    چرا؟

    گیج بودم! نمی دانستم راهم چیست و به چه چیزهایی علاقه دارم. فقط زندگی ام را می گذراندم. برای این تست بازیگری هم خیلی شانسی رفتم. بعدش جواد عزتی گفت چقدر خوب، چقدر عالی! آن موقع عزتی اصلا نمی دانست پدرم کیست، وسط های فیلمبرداری یک روز ازم پرسید، سعید سهیلی پدر شماست؟ سر آن فیلم من از جشنواره فیلم های ویدئویی جایزه بهترین بازیگری را گرفت. فکر می کنم بعد از آن جایزه بود که پدرم احساس کرد می تواند روی من حساب کند.

    قبل از این اتفاق ها دل تان می خواست بازیگر شوید؟

    نه، البته خیلی علاقه داشتم؛ مثلا با پسرعموهایم تئاتر دانشجویی کار می کردیم یا موقع خدمتم در شهرک دفاع مقدس، وقتی گروه های فیلمبرداری می آمدند، می رفتم و با علاقه بازی بازیگرها را تماشا می کردم. گاهی هم احساس می کردم می توانم بهتر از خیلی از آنها باشم! این تحلیل ها را در ذهن داشتم ولی هیچ وقت جرأت نداشتم که بلند بگویم می توانم.

    اولین پلانی را که سر «گشت ارشاد» بازی کردید یادتان هست؟

    بله. داشتم در خانه املت درست می کردم؛ باید می آمدم سمت حمید فرخ نژاد و دیالوگم را می گفتم. از استرس همه بدنم خیس شده بود. کلا اعتماد به نفس خیلی بالایی نداشتم.

    نداشتید، یا ندارید؟

    خیلی بهتر شده ام. آنجا فضا برای کسی که تازه آمده و پدرش هم کارگردان است، سنگین بود. همه یک گاردی نسبت به من داشتند که به شان حق می دادم. اما رفته رفته این گارد شکسته شد. حمید هم وقتی دید دارم تلاش می کنم و برایم مهم است، پشتم ایستاد و حمایتم کرد و دیگر راحت تر جلوی دوربین حاضر شدم.

    چطور جزئیات نقش را پیدا می کردید؟

    راستش برای «گشت ارشاد» خیلی اذیت شدم، چون تجربه ای نداشتم. بنابراین مجبور بودم برای پیدا کردن کاراکتر «حسن» مسیرهای زیادی را طی کنم و در واقع مدام از این شاخه به آن شاخه بپرم؛ رفتم بیمارهای روانی را دیدم. با دکترها صحبت کردم، توی اینترنت سرچ کردم، کتاب خواندم… مدام داشتم می چرخیدم، ولی نمی دانستم دنبال چه هستم؛ فقط می خواستم موفق شوم؛ خیلی تحقیقات محیطی داشتم. تازه مجوزی هم نداشتم که بتوانم وارد بیمارستان شوم. مجبور بودم به این بهانه که «خودمان مریض داریم»، از دکترها سوال کنم تا بروم چند لحظه ای بیمارها را ببینم. آخر سر هم سعی کردم خیلی حسی و دلی جلوی دوربین بروم و صادقانه بازی کنم.

    برای این فیلم نامزد سیمرغ جشنواره شدید. اگر این اتفاق نمی افتاد، باز این قدر جدی این مسیر را ادامه می دادید؟

    اگر این نامزدی نبود یا مردم به من توجه نمی کردند، قطعا سر همان فیلم اول بازیگری را کنار می گذاشتم ولی توجه آدم های بزرگ سینما و مردم انرژی من را برای ادامه مسیر خیلی زیاد کرد.

    حاشیه هایی هم سر این فیلم به وجود آمد. تا به حال دو فیلم جنجالی و حاشیه ای در کارنامه داری؛ یکی همین و دیگری هم گشت ارشاد که به دلیل بعضی اعتراضات، خیلی زود از پرده سینما پایین کشیده شد. فکر می کنی این از بخت خوبت باشد یا از شانس بدت؟

    مهم این است که فیلم ها دیده شود. خیلی دوست دارم فیلم هایم ارزش این را داشته باشند که تماشاگران دو یا سه بار برای دیدن آنها به سینما بروند.

    بعد از گشت ارشاد چقدر پیشنهاد بازیگری داشتید و چطور سر از «چند متر مکعب عشق» در آوردید؟

    پیشنهادهای زیادی نداشتم ولی کلا حس ششم قوی دارم. سر «چند متر مکعب عشق» هم، فیلمبرداری بعد از سه روز کار متوقف شده بود. بازیگر اصلی شان یونس غزالی بود که مشکلی برایش پیش آمد و شرایط کار را نداشت. بعد آقای محمودی زنگ زد به من و رفتم دفترشان. گفت ما فکر نمی کردیم صورتت به این کاراکتر بخورد اما چند شب پیش به صورت اتفاقی قسمتی از «گشت ارشاد» را دیدم و نظرم عوض شد.

    یعنی به همین سرعت رفتید سر ضبط؟

    بله، بنا به همان حس ششمم، مطمئن بودم که موفق می شوم و قبول کردم. کارگردان مان هم کارگردان خوبی بود و خیلی کمکم کرد. گروه صمیمی و جمع و جوری داشتیم و کلا از آن کار خاطرات خوبی دارم. برای این فیلم، جایزه خانه سینما را گرفتم. این تشویق، اعتماد به نفس و انرژی ام را بیشتر کرد و باعث شد گام های دیگری بردارم.

    برای این پیشنهاد، با پدرتان مشورت نکردید؟ 

    نه. کلا ارتباطمان با هم خیلی زیاد نیست. نه که بگویم با هم بد هستیم؛ اصلا. اما مشورت مان کم است و صحبت های مان زیاد درباره سینما نیست.

    سر صحنه این چند همکاری تان، احساس می کردید که دارید با پدرتان کار می کنید؟

    سر فیلم های پدرم، یک جاهایی خیلی اذیت می شوم. خیلی سختگیرانه مرا تحت فشار می گذارد. مثلا اگر بازیگر دیگری اشتباه کند، غرش را به من می زند [می خندد] من هم یک جاهایی صدایم در می آید که «فلانی این کار را کرده، به من چه؟!» سر صحنه هیچ وقت احساس «پدر و پسری» نمی کنم. حتی برعکس، خیلی احساس «غریبگی» می کنم. با کارگردان های دیگر بیشتر رفیقم تا با پدرم.

    تو با بازی در فیلم های پدرت شناخته شدی، اما از جایی به بعد تلاش خوبی کردی که هویت مستقلی برای خودت دست و پا کنی. به نظر می آید بیرون آمدن از سایه نام پدر مشهور کار سختی باشد که تجربه اش کردی، درست است؟

    من به پدرم افتخار می کنم و تلاش نمی کنم از زیر سایه اش بیرون بیایم، ولی همیشه سعی کردم جدی گرفته شوم. اما ممکن است گاهی حرف هایی مثل این که هرچقدر هم تلاش کنی باز پسر فلانی هستی، تمرکز مرا به هم می زند، اما سعی می کنم خودم را جمع و جور کنم و بیشتر به فکر کارم باشم.

    به هرحال فرزندان سینماگران مشهور که وارد سینما می شوند، همیشه با این اتهام روبه رو هستند که با پارتی و به واسطه شغل والدینشان به سینما آمده اند. فکر می کنی این طرز ورود برای همه مجاز باشد؟ آیا واقعا همه بازیگرانی که با این روش آمده اند، مستعد هستند؟

    خیلی ها آمدند که اولین فیلمشان، آخرین فیلمشان هم شد و رفتند. حتی خیلی ها هم پافشاری کردند بمانند، اما مردم از بس قبولشان نکردند دیگر آبرو برایشان نماند. بالاخره اول و آخر و تصمیم گیرنده نهایی مردم هستند که چه کسی بماند و چه کسی برود. مهم ادامه کار و ماندگاری بازیگر است که به خودش و مردم بستگیدارد.

    تو نشان دادی که واقعا مستعدی و حضور و درخشش در سینما حق توست. حسنِ «گشت ارشاد» با این که باز حضور در فیلمی از پدرت بود، اما از استعدادت خبر می داد و سهم مهمی در دیده شدن و ادامه مسیرت داشت. به جز پدرت، کدام کارگردان نقش مهمی در کارنامه ات و تثبیت تو در سینما دارد؟

    نمی شود فقط از کارگردان اسم برد، باید بگوییم در چه فیلمی دیده شدم. چون سینما یک کار گروهی است و دیده شدن یک بازیگر به همه عوامل یک فیلم بستگی دارد. فکر می کنم چند مترمکعب عشق، رخ دیوانه و گشت ارشاد، فیلم هایی بودند که مردم آنها را دوست داشتند، حتی فیلم 50 کیلو آلبالو هم مورد توجه مردم قرار گرفت و فروش خیلی خوبی داشت.

    ساعد! سال گذشته دو فیلم مالاریا و پل خواب را در جشنواره داشتی و نقش های مرتضی و شهاب را خیلی خوب بازی کردی، اما این دو فیلم پس از گذشت یک سال هنوز اکران نشده است. این همه تاخیر در اکران فیلم خیلی به اثر ضربه می زند.

    بله، دلم می سوزد که چرا هنوز اکران نشده اند. چون فکر می کنم یکی از بهترین بازی هایم در فیلم پل خواب بوده است. خیلی برای این نقش زحمت کشیدم.

    قبول داری اگر این دو فیلم در زمان مناسبی اکران می شد، با پیشنهادهای خوب دیگری هم در این یک سال روبه رو می شدی؟

    ممکن بود اتفاقات متفاوتی بیفتد. البته معتقدم فیلم خوب هر زمانی دیده خواهد شد و من از اتفاقات سالی که گذشت راضی ام.

    تا به حال سه بار برای فیلم های گشت ارشاد، رخ دیوانه و گشت 2 نامزد دریافت سیمرغ بلورین نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجر شدی. بالاخره قرار است با چه فیلمی بزنی توی گوش سیمرغ؟!

    (می خندد) راستش نمی دانم. هرچه قسمت باشد. به نظر من نباید در وهله اول به جوایز فکر کرد، باید بیشتر به فکر کیفیت کلی فیلم بود.

    ماجراهای حسن و عطا و عباس قرار است تا کی ادامه پیدا کند؟

    اگر مردم از قسمت دوم هم به اندازه قسمت اول راضی باشند، احتمالش زیاد است که قسمت سوم آن هم ساخته شود.

    احتمالی در کار نیست، باید قسمت سوم آن را بسازید. چون خانم پیش بینی سیمرغ کردند برای شما.

    آهان، بله. درآن صورت نشان می دهیم که می شود قسمت های دیگری هم برای فیلم ها ساخت که خوب شود.

    کنایه خوبی به بعضی از فیلم ها بود.

    کنایه نبود. معمولا قسمت های دوم و سوم فیلم ها در همه جای دنیا بخوبی قسمت اول نیست. خیلی استثنا پیش می آید که قسمت دوم هم مثل قسمت اول خوب باشد، یکی از این نمونه های استثنایی گشت 2 است! (می خندد)

    کمی هم از همین فیلم «ماهور» بگو که 3 ماه تو را در بیابان های اهواز مشغول کرده است.

    ماهور یک فیلم دفاع مقدسی است که حرف های تازه ای برای گفتن دارد. قصه فیلم در سه روز اول جنگ می گذرد.

    همکاری بعدی تان با پدر (یعنی «کلاشینکف») چطور پیش آمد؟

    خودم خیلی شک داشتم که باشم یا نه. نگران بودم که موفقیت «گشت ارشاد» دیگر تکرار نشود و آن تجربه خوب، خراب شود.

    این را به پدرتان هم گفتید؟

    نه، همه اش در ذهنم بود. دنبال بهانه ای بودم که نروم، ولی نشد! برایم سخت بود که نه بگویم؛ ولی نگران هم بودم.

    کلا برای تصمیم گیری سر کارهای تان با کسی مشورت می کنید؟

    نه! تا الان برای هیچ فیلمی با هیچ کس مشورت نکرده ام.

    چرا؟

    چون حس می کنم خودم بهترین تصمیم را می توانم بگیرم. به آن حس ششمی که گفتم اعتماد دارم. معادله نیست که ضرب و تقسیم و بالا و پایین بکنم. تا حالا هم از همه انتخاب هایم راضی بوده ام، بنابراین باز هم با همین رویه جلو می روم.

    یعنی از هیچ کدام از انتخاب های تان یا فیلمنامه هایی که رد کرده اید پشیمان نیستید؟

    اصلا پیشنهاد فیلم هایی را قبول نکرده ام که خیلی هم موفق شده اند، ولی دلایل من برای قبول نکردن آنها این قدر برای خودم مهم بوده که هنوز هم پشیمان نیستم.

    انگار با همه حجب و خجالتی که در خودتان دارید، کمی هم غُد و لجباز هستید!

    اتفاقا یک دستیار کارگردانی به من می گفت تو با پنبه سر می بُری! سرت را پایین می اندازی، ولی کار خودت را می کنی!

    و امکان ندارد بشود کاری را به زور به شما تحمیل کرد.

    اصلا.

    پدر شما بیرون از فیلم هایش، خیلی کارگردان پر حاشیه و پر سروصدایی است، شما اما به لحاظ آرامش شخصیتی، نقطه مقابل پدرتان هستید. با این حال انگار لجاجت پدر، به شکل دیگری در شخصیت پسرش ظاهر شده!

    من قبل از بازیگر شدن اهل دعوا بودم. مثلا خیلی در مدرسه کتک کاری می کردم. شرایط بزرگ شدنم در پایین شهر مشهد و رفقایم هم در این قضیه موثر بودند. در محله ای بزرگ شدم که ناخودآگاه شرارت هایی با خودش دارد. بعد که وارد بازیگری شدم کلا آرام شدم؛ شاید آن انرژی تخلیه شد، شاید برای اولین بار می دیدم که تو را حساب می کنند؛ گفتم خب بگذار یک مقدار هم با شخصیت باشم! [می خندد]

    یک سوال کوچک خصوصی؛ چه شد که در آن سن ازدواج کردید؟ آن موقع بازیگری را شروع کرده بودید؟

    بله. «گشت ارشاد» را بازی کرده بودم اما هنوز اکران نشده بود. بهروز شعیبی برای فیلم «میان ماندن و رفتن» به فستیوالی در پاریس دعوت شده بود. گفت من بچه ام به دنیا آمده، نمی توانم بروم؛ تو به جای من برو. گفتم باشد! رفتم و آنجا با خانمم آشنا شدم.

    چقدر همه چیز در زندگی شما تصادفی جلو رفته!

    واقعا برای همین است که می گویم حضور خدا را مدام احساس می کنم.

    «رخ دیوانه» را هم در همان سال های اول کارتان بازی کردید که به نسبت، نقش متفاوتی در کارنامه آن زمان شما بود.

    فکر می کنم بیشتر بازیگرهای جوان مان برای آن فیلم تست دادند! من هم دو بار به دفترشان رفتم و تست دادم. بعد فیلمنامه را بهم دادند. وقتی خواندم شگفت زده شدم چون معمولا پیشنهادهایی که آن موقع داشتم، شبیه نقش امیر جدیدی در همین فیلم بود؛ پسر مثبتی که حلال و حرام برایش مهم است. اما اینجا برعکس بود؛ امیر آن طرف بود و من این طرف، و این جابجایی به نظرم جذاب می رسید. این شد که چشم بسته قرارداد بستم. فکر نمی کردم نقشم این قدر مورد توجه قرار بگیرد اما در فجر کاندیدا شدم و بازی در «رخ دیوانه»، باعث شد این شجاعت را پیدا کنم که حتی به سمت مسیرهای دیگری در بازیگری بروم.

    در این سال ها قراردادهای مالی تان خیلی پیشرفت می کرد؟

    همیشه بالاتر از قبلی بود.

    اما جهشی نداشتید.

    نه.

    این رشد اندک، برای تان ناامید کننده نبود؟

    نه، همیشه بابت همین دستمزدی که اضافه می شد خوشحال بودم. توی دلم می گفتم حتما دارم درست کار می کنم که بیشتر از فیلم قبلی بهم پول می دهند.

    بعد رسیدیم به «مالاریا» و پرویز شهبازی، که نسبت به فیلمسازهایی که قبلا با آنها کار کرده بودید، در مجموع کارگردان متفاوتی محسوب می شد.

    بله. بهم زنگ زدند و رفتم دفترشان. گفتند: «شنیده ام خیلی روی فیلمنامه هایت کار می کنی! فیلمنامه هایت کثیف می شوند، می نویسی، یادداشت بر می داری و …» گفتم بله.

    چه چیزهایی در فیلمنامه ها می نویسید؟

    معمولا دیالوگ هایی را که خیلی «دیالوگ» است حذف می کنم و به جای آن معادل امروزی اش را پیشنهاد می دهم. گاهی هم نکته هایی را می نویسم که حسی و درونی است. مثلا یادم بماند که اینجا را شبیه حس فلان رفیقم یا نزدیک به فلان موقعیتی که تجربه اش کردم، بازی کنم. به هر حال شهبازی گفت: «اینجا از این خبرها نیست. اصلا بهت فیلمنامه نمی دهیم. هر چه می گویم باید اجرا کنی». گفتم سر کارهای دیگر که این طور نبوده؛ ولی من علاقه دارم تجربه جدیدی انجام دهم و قبول کردم.

    چه شد که این شرایط را پذیرفتید؟

    به خاطر کار با شهبازی. بعد هم خیلی با هم رفیق شدیم و رابطه مان خیلی عمیق شد.

    واقعا فیلمنامه ای به شما نداد؟

    نه. اصلا من تا آخرین فیلمبرداری نمی دانستم داستان چیست. فقط موقع اکران که فیلم را دیدم، قصه کاملش را فهمیدم.

    می توانید کمی درباره این تجربه عجیب تان در بازیگری صحبت کنید؟

    بازی در آن فیلم برای من خیلی آسان بود. سختی و فشار کار من همیشه در پیش تولید است که اینجا آن را نداشتم. از برداشت های فراوان هم خبری نبود و خیلی ساده جلو می رفتیم. یادم هست که در یک پلانی، شهبازی به من گفت به زمین نگاه کن و به مردم بگو جلو نروید! بعد دوباره به زمین نگاه کن. روی زمین فقط دوتا آجر بود. پیش خودم می گفتم یعنی چی؟! اما همین کار را کردم. بعدا در سینما دیدم یک ببر بزرگ آنجاست و دارم به ببر نگاه می کنم و می گویم جلو نروید!

    یک جور دیکتاتوری عجیب پشت این مدل بازی گرفتن نیست؟

    آخر شهبازی خودش آن قدر شخصیت جذابی دارد که اذیتت نمی کند. خیلی رفیق است. حس می کنم دوست دارد بازیگرش هم در سالن غافلگیر شود.

    این مدل کار کردن با بازیگر حرفه ای خیلی عجیب است. شما اگر فیلمنامه را خوانده باشید، می توانید پیشنهادهایی به کارگردان بدهید که شاید بعضی هایش را بپذیرد؛ اما در این مدل، اصولا چنین امکانی وجود ندارد.

    شاید برای بازیگران بی تجربه خیلی بیشتر جواب بدهد. من معتقدم هر بازیگری نسخه خودش را دارد. مثلا در همین فیلم، کسی مثل آذرخش فراهانی که اولین بازی اش را تجربه می کرد، بی نظیر بود.

    اصلا در چنین شرایطی چطور می توانستید متوجه شوید که بازی درست چیست؟

    من دقیقا تقلید می کردم. مثلا شهبازی به من می گفت (هیچ وقت کاغذی دستم نداد که دیالوگ ها را بخوانم. برایم تعریف می کرد)… می گفت او، این را می گوید، بعد تو این را بگو، بعد فلانی که این را گفت، این را بگو! همه را برای مان تعریف می کرد، ما هم می رفتیم برای اجرا. حتی لحنش را می گفت که چطور اجرا کنیم.

    به عنوان بازیگر، این که ادای بازی در آن موقعیت را برای تان در می آورد، حس بدی بهتان نمی داد؟

    نه. برای من افتخار بزرگی بود که با ایشان کار کنم. خیلی چیزها هم ازشان یاد گرفتم. او خیلی قدرت بازیگری دارد. هر روز با لذت به بازی هایی که می کرد نگاه می کردم و یاد می گرفتم.

    حالا این طور بازی کردن لذتی هم برای شما داشت؟

    اگر در فیلم دیگری دوباره تکرار شود، شاید نه؛ اما چون اولین بار بود، برایم تازگی داشت. کسی هم اینها را به من می گفت که خودش آدم بزرگی بود و بازی اش را قبول داشتم. آن قدر هم کارش ریزه کاری داشت که همه را با دقت دنبال می کردم و می دیدم که چقدر این ظریف کاری ها مهم است.

    الان اگر پیشنهاد فیلم تازه ای به شما بدهند، حاضرید با همین متد کار کنید؟

    قطعا! ولی به ایشان پیشنهاد می دهم که به من بیشتر اعتماد کند. (می خندد)

    خب برسیم به تجربه بازی در «پل خواب» و همکاری با اکتای براهنی. ظاهرا اولش فیلمبرداری را با حامد بهداد برای این نقش شروع کرده بودند.

    بله. البته فیلمبرداری نکرده بودند اما تا روز شروع تولید رفته بودند و مثل این که دست آخر معامله شان نشده بود. فیلمنامه را خواندم و خیلی دوست داشتم و دیدم چقدر برای من جای کار دارد. همان موقع هم سریع بهش زنگ زدم و گفتم هستم.

    شما قبل از شروع فیلمبرداری، با بهداد صحبتی کردید که مثلا اجازه ای از او بگیرید؟ البته شاید هم این چیزها برای تان مهم نباشد.

    راستش پیش خودم فکر کردم حتما از ایشان اجازه بگیرم، ولی فکر کردم که اگر گفت «نرو»، چی؟ من که خیلی دوستدارم بروم (می خندد)! در کل معتقدم حامد بهداد انسان و هنرمند بزرگی است.

    کاراکتر شهاب در «پل خواب» با نقش هایی که قبلا بازی کرده اید، یک فرق مهم دارد؛ این که در طول فیلمنامه، سیری را طی می کند و ناخواسته از یک جوان آرام به یک هیولا تبدیل می شود. با چنین تمایزی در نقش، آگاهانه مواجه شدید یا این هم برای تان نقشی بود مثل باقی نقش ها؟

    روی این فیلم خیلی کار کردم و زحمت کشیدم. حس می کردم اگر در این کار موفق نشوم، باید سینمایی را که این قدر به آن علاقه مند و وابسته شده ام رها کنم. یادم هست سر سکانسی از فیلم، رفتم توی دستشویی در را قفل کردم تا تمرکز کنم. (خوبی دستشویی این است که دیگر کسی سراغت نمی آید!) آنجا توی آینه به خودم نگاه می کردم که متوجه شدم یک تکه از موهایم ریخته! از فشار روانی زیاد داشتم به سکته می رسیدم.

    برای این فیلم فکر کردم اگر ساعد سهیلی در این وضعیت گیر می کرد و شیشه باز می شد، چه اتفاقی برایش می افتاد؟ آشنایی پیدا کردم و رفتم در حلقه آدم هایی که دور هم شیشه می کشند. خیلی حماقت کردم، چون واقعا برایم خطرناک بود اما چیزهای عجیبی آنها کشف کردم. مثلا این که چشم های شان واقعا متفاوت است و هیچ حسی در آن نیست. بعد از این که دو سه کام گرفتند، یک دفعه آدم دیگری می شوند. چشم های شان درشت می شود، بی حس و حال می شوند و انگار قلب شان حذف و تعطیل می شود. یکی شان قاطی کرده بود و رفته بود جلوی آینه و به خودش فحش خواهر و مادر می داد! واقعا ترسیده بودم. آن سکانس قتل هم برایم خیلی وحشتناک و سخت بود. اصولا در این شش سالی که کار می کنم، «پل خواب» سخت ترین فیلمم بوده. پوست من را کَند.

    یک سکانس سخت دیگر، سکانس مهمانی خانم «قدیمی» (شهین تسلیمی) است؛ شهاب به هوای این که مهمان مراسم است به خانه او می رود، بعد که می فهمد به عنوان کارگر ازش خواسته اند که بیاید و مدام دارد تحقیر می شود، برای ساختن این احساس متناقض چه ایده ای داشتید؟

    من همیشه اول سعی می کنم از چیزهایی که قبلا دیده ام، الهام بگیرم یا سراغ بانک خاطراتم بروم. این موقعیت هم قبلا برایم پیش آمده بود. مثلا در خدمت سربازی، روز اول «تی» دادند دستم و گفتند برو توالت بشور! تازه وقتی رفتم توالت ها را بشویم، نفر بالای سری ام آمد و گفت، نه! باید اسکاچ بگیری دستت و توی چاه را هم قشنگ تمیز کنی! یک دفعه فرو ریختم. گفتم من کجام، اینجا کجاست؟! یا مثلا یک وقت هایی آخر روز می گفتند لباس پوشیدی؟ می خواهی بروی خانه؟ باید شب را اینجا بمانی و نگهبانی بدهی! در حالی که من از قبلش برای آن شب برنامه ریزی کرده بودم. حالا اینجا سعی می کردم حسم از آن اتفاقات را به یاد بیاورم.

    «پل خواب»، فیلم و نقش مهمی در کارنامه شماست. فکر نمی کنید اگر زودتر و در زمان بهتری اکران می شد، تاثیر بزرگ تری در مسیر حرفه ای تان می گذاشت؟

    راستش این طور فکر نمی کنم. من به اندازه ای که هستم بالاخره دیده می شوم، نه بیشتر و نه کمتر. ضمن این که از موقعیتی که دارم راضی ام و شاکر.

    کلا بازی های قدیمی تان را با خیال راحت نگاه می کنید

    آره. آن چیزی است که در قلب من بوده و باورش کرده ام. وقتی صادقانه جلوی دوربین رفته ام، چرا باید از تماشایش بترسم؟ از این که کم کاری نمی کنم و کم نمی گذارم، راضی ام.

    شما از سال 90 تا امروز، در پانزده شانزده فیلم بازی کرده اید و بازیگر نسبتا پرکاری محسوب می شوید. این خودخواسته بوده؟

    نه. مثلا فیلمنامه این سه تا کار امسالم در فجر – «ماهورا»، «اتاق تاریک» و «لاتاری» – را واقعا نتوانستم رد کنم، بس که دوست شان داشتم. عاشق فیلمنامه هایم می شوم که می روم.

    راستی یک توضیحی درباره سه تا نقش تان در فیلم های فجر امسال می دهید؟ توی همه شان نقش اولید؟

    بله. در «ماهورا»، یک قاچاقچی عرب هستم. داستان فیلم هم واقعی است، درباره قاچاقچیانی که می توانند پنج تا شش دقیقه زیر آب بمانند. در فیلم چند سالی از سن واقعی ام بزرگ ترم، اضافه وزن و لهجه عربی دارم. در «اتاق تاریک»، نقش مردی را بازی می کنم که با زنی شش هفت سال بزرگ تر از خودش ازدواج کرده و بچه دارد، در «لاتاری» هم پسر نوجوانی هستم که عاشق می شود و رفتارهای خام و نوجوانانه خودش را دارد؛ کارهایی می کند یا حرف هایی می زند که نباید.

    خودتان کدام یکی را بیشتر دوست دارید؟

    هر سه نقش متفاوت است. راستش همه کاراکترهایی را که تا به امروز بازی کرده ام دوست دارم. «ماهورا» به نسبت سخت تر بود. باید همزمان فکر می کردم به عربی حرف زدنم، به سنم، به پختگی ام و موقعیتی که در آن قرار گرفته بودم. هماهنگی این حس و حال ها در کنار هم، برایم سنگین بود.

    وقتی این نقش به شما پیشنهاد شد، از خودتان و آنها نپرسیدید «چرا من»؟

    برای خودم هم جالب بود. البته دلیلش را هیچ وقت نفهمیدم و نپرسیدم. اما کارگردان مان آقای زرگرنژاد به بازی هایم علاقه داشت. می دانستم که کار خیلی سختی است و دنبال بهانه ای بودم که نباشم، ولی خب آنها خیلی اصرار داشتند و دیدم مثل این که باید بروم!

    امروز خیلی از بازیگران ما، بعد از مثلا یک دهه فعالیت حرفه ای، در این مسیر دچار احساس اشباع می شوند و دیگر با اشتیاق سال های اول، دنبالش نمی کنند. شما چطور به آینده مسیر حرفه ای تان نگاه می کنید؟

    به آنها حق می دهم. به خاطر این که آدم اگر بخواهد این کار را واقعا جدی بگیرد، مریض می شود. می بینم که هر روز گریمور، موهای سفید شده تازه ای از سرم را نشانم می دهد. من بعد از «چند متر مکعب عشق»، نمی توانستم درست راه بروم، به خاطر این که رگ های سرم کش آمده بود. دکتر می گفت علتش بروز احساسات در طولانی مدت است. خب یک جایی شما با خودتان می گویید در عوض تحمل این همه فشار، چه دارید؟ بنابراین از یک جایی به بعد به آنها حق می دهم که بگویند: «برو بابا».

    فکر می کنید این «برو بابا» برای شما هم اتفاق بیفتد؟

    سعی می کنم کم کار کنم تا این اتفاق نیفتد. اگر سالی مثلا یک فیلم کار کنم، آن انگیزه همچنان برایم هست و تشنه می شوم.

    با وجود فیلم ها و بازی های خوبی که در این سال ها داشته اید، اما هنوز نقش مهم و به یادماندنی تان را بازی نکرده اید. یک نقش به قول خودمان «بترکان» که کارنامه تان را زیر و رو کند. اصلا به چنین اتفاقی فکر می کنید؟

    طبعا اتفاق جالبی است که مخاطب تان این قدر گسترده باشد و فیلم تان به یادماندنی شود اما راستش هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم. همین که می بینم در هر فیلم نسبت به فیلم قبلی ام یک قدم جلو آمده ام راضی ام.

    به نظرتان اتفاق خوبی بود که سر «گشت ارشاد»، سیمرغ نگرفتید؟

    نمی دانم؛ به هر حال بستگی به خود بازیگر دارد که سیمرغ برای او اتفاق خوبی باشد یا نه.

    انگار برای شما؛ نفس بازیگری چیزی در خودش دارد که ارضای تان می کند.

    جلوی دوربین شدیدا لذت می برم. هیچ وقت این طور نبوده که تا این فیلم تمام شد، بروم سر یک کار دیگر. همیشه بین کارهایم فاصله ای گذاشته ام تا هم استراحت کنم، هم دوباره عطش بودن جلوی دوربین را داشته باشم. آن وقت است که می توانم پیش تولیدِ کار خودم را انجام دهم و از بودن جلوی دوربین لذت ببرم

    انگار آن روحیه ساده قبل از ورود به بازیگری را هنوز با خودتان دارید. فکر می کنید بازیگری چقدر عوض تان کرده؟

    به نظرم هیچ چیز مهم تر از صداقت نیست. جلوی دوربین هم همین طور. جایی که دروغ می گویی، خودت می فهمی، تماشاگرت می فهمد و پلاتت هم خراب می شود. کاملا مشخص می شود که راست و دروغ کدام است، کجا صداقت در آن هست و کجا همه اش بازی و اداست.

    ظاهرا برخلاف خیلی از بازیگرها، بخش عمده لذت بازیگری برای شما جلوی دوربین اتفاق می افتد و بعد از آن، خیلی دنبال لذتش نیستید.

    البته که من هم حتما دوست دارم دیده شوم، ولی اولویت اولم نیست. اولویت اولم که برایم مثل ناموس می ماند، کارم جلوی دوربین است و در این کار با هیچ کس شوخی ندارم اما در مرحله بعدی، وقتی فیلمبرداری تمام شد، طبعا هر چقدر فیلم بیشتر دیده شود خوشحال تر می شوم.

    شاید بدبینانه به نظر برسد ولی فکر نمی کنید این که تا به حال آن نقش «بترکان» بهتان پیشنهاد نشده، به همین روحیه مربوط شود؟ این که چون به اصطلاح «خودتان» را توی چشم نمی کنید؛ کسی هم برای چنان نقشی به شما فکر نمی کند؟

    فکر نکند، مهم نیست. (می خندد) من وارد سینما نشدم که «بترکانم»، آمده ام که خیلی ساده و بی سروصدا از بازیگری لذت ببرم، همین.

    با همین تعریف هایی که کردید رفته اید سراغ بیماران روانی و معتادان شیشه؛ اصلا به روحیه آرام و ساکت تان نمی خورد!

    این روحیه برای پشت دوربین من است، جلوی دوربین یک ساعد دیگر هستم. جلوی دوربین دیگر خیلی لخت هستم!

    لیست آثار هنری ساعد سهیلی

    در ادامه بیوگرافی ساعد سهیلی بازیگر گشت ارشاد باید بگوییم در جدول‌های جداگانه می‌توانید فهرست آثاری که او در آنها به هنرنمایی پرداخته است را مشاهده کنید.

    آثار سینمایی ساعد سهیلی

    فیلمکارگردانسال تولیدنقش
    شهرکعلی حضرتی۱۴۰۰
    گشت ارشاد ۳سعید سهیلی۱۳۹۹
    روز صفرسعید ملکان۱۳۹۸«عبدالمالک ریگی»
    لاتاریمحمدحسین مهدویان۱۳۹۶
    اتاق تاریکروح‌الله حجازی۱۳۹۶
    ماهوراحمید زرگرنژاد۱۳۹۵
    گشت ارشاد ۲سعید سهیلی۱۳۹۵
    ۵۰ کیلو آلبالومانی حقیقی۱۳۹۴
    مالاریاپرویز شهبازی۱۳۹۴
    پل خواباکتای براهنی۱۳۹۳
    رخ دیوانهابوالحسن داودی۱۳۹۳
    کلاشینکفسعید سهیلی۱۳۹۲
    چند متر مکعب عشقجمشید محمودی۱۳۹۲
    متروپلمسعود کیمیایی۱۳۹۲
    پاتامیر توده روستا۱۳۹۲
    همه چیز برای فروشامیر ثقفی۱۳۹۲
    او خوب سنگ می‌زندهادی محقق۱۳۹۱
    بشارت به یک شهروند هزاره سوممحمدهادی کریمی۱۳۹۱
    گشت ارشادسعید سهیلی۱۳۹۰
    یک خیانت منصفانهامیراطهر سهیلی۱۳۸۸
    چارچنگولیسعید سهیلی۱۳۸۷
    شب برهنهسعید سهیلی۱۳۸۰

    سریال های ساعد سهیلی

    مجموعهکارگردانسال تولیدشبکه اصلینقش
    نهنگ آبیفریدون جیرانی۱۳۹۷شبکه نمایش خانگی
    میان ماندن و رفتنبهروز شعیبی۱۳۸۹شبکه دو
    قفسی برای پروازیوسف سیدمهدوی۱۳۸۹شبکه یک
    لیلا حاتمی، ساعد سهیلی و ویشکا آسایش در فیلم نهنگ آبی
    لیلا حاتمی، ساعد سهیلی و ویشکا آسایش در فیلم نهنگ آبی

    جوایز و افتخارات ساعد سهیلی

    عنوان جایزهفیلمسال تولیدنتیجه
    بهترین بازیگر مرد درام بخش تلویزیونی نوزدهمین جشن تصویر دنیای هنرنهنگ آبی۱۳۹۷نامزدشده
    جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره بین‌المللی فیلم هانوی ویتناماتاق تاریک۱۳۹۶نامزدشده
    جایزه بهترین بازیگر مرد از هجدهمین جشن تصویر دنیای هنرلاتاری۱۳۹۶نامزدشده
    سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجرگشت ارشاد ۲۱۳۹۵نامزدشده
    جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره بین‌المللی فیلم رَباط مراکشچند متر مکعب عشق۱۳۹۲پیروز
    تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشن خانه سینماچند متر مکعب عشق۱۳۹۲پیروز
    سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجررخ دیوانه۱۳۹۳نامزدشده
    سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجرگشت ارشاد۱۳۹۰نامزدشده
    تندیس بهترین بازیگری مرد در بخش فیلم‌های ویدئویی از جشنواره بین‌المللی فیلم کیشمیان ماندن و رفتن۱۳۸۹پیروز

    صفحه اینستاگرام ساعد سهیلی

    ساعد سهیلی ، از سلبریتی های فعال در اینستاگرام بوده و ظرف چند سال اخیر 500 پست به اشتراک گذاشته که بررسی اینستاگرامش، در واقع مروری است بر بیوگرافی ساعد سهیلی و فعالیت هنری ایشان در عرصه سینما و تلویزیون. لذا برای آشنایی با سبک زندگی دیجیتالی ساعد سهیلی و پشت صحنه فیلم ها و سریال هایی که ایشان در آن نقش آفرینی کرده است و بیوگرافی ساعد سهیلی ، به اینستاگرامش مراجعه کنید. آدرس اینستاگرام ساعد سهیلی @saedsoheili میباشد و 1میلیون و500 هزار دنبال کننده دارد.

    ۱
    ۲
    ۳
    ۴
    ۵
    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۲ رای

    امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    دکمه بازگشت به بالا